آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

سفرنامه استرالیا 3

اینجا شهر Bright  هست که بستنی های خونگی و خوشمزه اش مشهور هست و آیلا هم که عاشقش عشق با تلفن عمومی صحبت کردن رو داره این دخملی من اینجا هم دست نکشیده از این عشقش پارک آبی بسیار زیبا  رودخانه خیلی خوشگلی بود که هم بچه ها شنا می کردند و هم قایق سواری بود   اینجا غذا خوری یک هتل در شهر Albury و آیلا هم عشق سیب زمینی سرخ شده های گنده به نام Wedges      شده بود الحق هم خوشمزه بودند مخصوصا با سس Sweet Chilli مرکز خرید در Albury   ...
30 فروردين 1394

سفرنامه استرالیا 2

    این دمپایی ها  که به خاطر سفر خریده بودم دچار سرنوشتی شد که در ادامه سفرنامه می گم و تا آخر هم آیلا هرجا می رفت اینها رو می پوشید و حاضر نبود کفشی بپوشه تا...   این توپ رو هم خاله حسنا جون از فروشگاه target خریده بود و آیلا هم خیلی علاقمند بود که با خودش بیاره ماهم به کمک یک سوزن بادش رو خالی کردیم آوردیم ولی همچنان منتظر باد شدن توسط بابایی هست لطفا به کفشهای پاشنه بلند توجه کنید کفشهای خاله حسنا توسط آیلا کش رفته  پا تو کفش بزرگان کردن بالای سرسره در پارک  ...
29 فروردين 1394

سفرنامه استرالیا 1

بعد از مدت زمانی تقریبا طولانی به غیر از یادآوری ماهگردها برگشتم علت مهمش سفر من و آیلایی پیش خاله حسنا بود و حالا در ادامه سفرنامه ما  روز 2 اسفند 93  ساعت 4:45 صبح از تهران به طرف دبی حرکت کردیم و بعد دو ساعت خواب آلود و گرسنه به فرودگاه رسیدم چون مهماندار صبحانه ما رو نخورده برداشته بود (آیلا به دستشویی رفته بود )  بعد 2:30 ساعت گشت و گذار در فرودگاه دبی برای پرواز به طرف ملبورن به سالن ترانزیت رفتیم و مدتی در آنجا منظر شدیم و مسئله خیلی جالب برای تقدم بچه دار ها برای سوار شدم به هواپیما بود . هواپیما خیلی بزرگ وفوق العاده راحت بود ما در سالن وسط بودیم و این خیلی علی بود که هرموقع می خواستیم می رفتیم و می آمدیم بدون اذیت...
26 فروردين 1394
1